هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
221
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
- من ، همچنان اين ندا را سر مىدهم و براى جنگيدن و درگير شدن شتاب دارم . - شجاعت در جوانمردان و رادمردان ، از شايستهترين خويهاست . پيامبر همچنان به على اجازه نمىداد و بسيار مايل بود كه در ميان مسلمانان يكى از ايشان به مبارزه با او بشتابد و فرمود : چه كسى با او به مبارزه مىپردازد من خود بهشت را براى او نزد خدا تضمين مىكنم . هيچ صدايى از آنان بلند نشد آنگاه به على ( ع ) اجازه داد و شمشير خود را در اختيارش گذارد و دستار و سپر خويش را به او پوشاند و دو دستش را به دعا بلند كرد و گفت : پروردگارا تو در روز بدر عبيدة و روز احد حمزه را گرفتى اينك اين على برادر و پسر عموى من است مرا تنها رها مكن كه تو بهترين وارثان هستى . آنگاه على در حالى كه اين اشعار را بر زبان مىآورد به مبارزه او شتافت . - شتاب مكن اينك كسى آمده كه به ندايت پاسخ مىدهد و ناتوان نيست . - با بصيرت و عزم آمده و راستى ، نجاتبخش هر پيروزمندى است . - من بر آنم كه از ضربهاى كارى كه پس از جنگها نيز طنينافكن باشد شيون و زارى جنازهها را براى تو بپادارم . عمرو بن ود با تبختر و غرور تمام و سرمست قهرمانيهايى كه در نبردها و جنگها داشته وصيت شهرتش را در هر كوى و برزن اعراب رسانده و زبانزد خاص و عام كرده در برابرش ايستاد . او با تكبر و غرور زياد و با نگاهى تمسخرآميز ، با على ( ع ) برخورد كرد و پس از يادآورى نام و نسب خود به او گفت : بگذار يكى از عموهايت به نبرد من آيد من مايل نيستم ترا به قتل برسانم زيرا پدرت دوست من بود و من همدم او بودم . راويان مىافزايند كه على به او گفت : اى عمرو تو مىگويى هر كس مرا به برگزيدن سه مطلب فراخواند و لو به يكى از آنها ، پاسخ مثبتش خواهم داد و من ترا به اسلام دعوت مىكنم . عمرو از اين سخن به خنده افتاد و گفت : مرا معذور دار چون من دين ابا و اجدادى خود را رها نخواهم ساخت . على ( ع ) گفت : از تو مىخواهم كه با اين لشكريانى كه همراهت هستند بازگردى . گفت اجازه نخواهم داد كه حديث فرار من زبانزد اعراب شود . پس از آن امير المؤمنين به او گفت : حال كه تن به اسلام نمىدهى و حاضر نيستى كه با همراهيانت بازگردى ترا به مبارزه و ميدان نبرد دعوت مىكنم . به او گفت : اى برادرزادهء من بهتر است كسى به مبارزهام بيايد كه از تو